پیدا





کشاورزی

درخواست حذف اطلاعات

امروز رو با کشاورزی شروع کردیم. بچه ها گاری به دست گرفتند و با بیل، خاک توی گاری ریختند و به حیاط خونه آوردن تا باغچه درست کنیم.
دو نفر هم رفتند از خونه شون کود ی آوردند.
بعد مقداری آجر که بیرون ریخته بود رو آوردند و دور باغچه چیدند.
شیارهایی درست کردیم و هرکدوم از بچه ها چند دونه لوبیا کاشتند. یکی از بچه ها لوبیا چیتی هم آورده بود که اون هم کاشتند.
و در نهایت باغچه رو آبیاری کردیم و برگشتیم سر کلاس.
کلاس نقاشی برگزار شد و مربی نقاشی با بچه ها کار کرد. بعد مدیر خیریه برای بچه ها بستنی یدند و آوردند، منم به بچه ها گفتم به خاطر کار خوبی که امروز کردید و کشاورزی کردید براتون جایزه گرفتیم.
بعد از خوردن بستنی، پوستر شهید علیرضا کریمی که حاضر شده بود رو نشون دادم و به علیرضای کلاس گفتم که بلند بشه و درباره شهید کریمی صحبت کنه، برخلاف بقیه روزها که داستان ها رو بسیار پراکنده و ناقص بازگو میکرد، این بار با دقت و تمرکز بیشتری درباره شهید صحبت کرد.
وقتی بهش گفتم که کتاب داستان شهید کریمی رو پیدا و یدم به شدت علاقمند بود که هرچه زودتر کتاب رو به دستش برسونم. بعد، کلاس قرآن داشتیم، آموزش سوره کوثر و توضیحاتی درباره این سوره و معنی اون. بعد از اون هم در مورد کشاورزی صبح کمی صحبت ، پای تخته یک دونه لوبیا کشیدم و به زبان ساده مراحل رشدش رو گفتم، و توضیح دادم که هر یک دونه لوبیا تبدیل به صدها خوشه و دونه لوبیا میشه، خداوند هم به ما وعده داده که هر کار خوبی که انجام بدیم پاداش چند برابری به ما هم در این دنیا و هم در بهشت میده. در آ هم، کتاب قصه هایی که یدیم و با موضوع داستان هایی از ان هست رو بین بچه ها توزیع که بصورت امانت به خونه ببرند و مطالعه کنند و در جلسه های بعد، هر کدوم، یک داستان رو در کلاس تعریف کنند، بعد کتابها به صورت چرخشی بین بچه ها در گردش باشه تا همه کتاب ها توسط همه بچه ها خونده بشه. ان شاء الله در این هفته یک روز عصر، برنامه اردویی به مقصد شهر بازی س وشیده قیر، و یک شام مختصر خواهیم داشت.